جنگ بزرگ

جوان تر از آنم که به دست بیاورم و پیر تر از آنم که فرار کنم.
نظرات 1 + ارسال نظر
آتنا شنبه 17 تیر 1385 ساعت 09:29 ب.ظ http://www.partenon.blogsky.com

دارم از تنهایی دیوونه میشم نرو
چیزی بگو
چجوری یه لحظه آروم بشینم
چیزی بگو
فکرخواب وخوردن از سرم پرید
چیزی بگو
فصل پائیزدل منم رسید
چیزی بگو ...
تو ازم دوری ولی
هر جا باشی دوست دارم
چه تو باشی مال من
یا نباشی دوست دارم
خوشی این دل من
لذت با تو بودنه
آخه این دل عاشقه
چجور ازت دل بکنه ....
واسه خاطر خودت
چیزی بگو
تا نرفتم از دلت
چیزی بگو
دارم ازتنهایی دیوونه میشم
چیزی بگو
چجوری یه لحظه آروم بشینم
چیزی بگو

دوست خوبم بسیار زیبا مینویسی
به امید دیدار شما در عاشقانه های آتنا (پارتنون)
تا بعد سبز باشید و پایدار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد