-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 آبان 1385 15:29
به دوستانی که همچنان هر از گاهی لطف می کنند و سر می زنند می گویم وبلاگ جدید باز کرده م به این آدرس www.bottles.blogsky.com اگر سر بزنند خوشحال می شوم.
-
سفر جدید (سنگ قبر خودم)
دوشنبه 23 مرداد 1385 08:26
به مرحله یی رسیدم که دیگر نوشتن وبلاگ ارضایم نمی کند، مطمئنم که از پاییز وقت هر روز update کردن را ندارم و الان هم انگیزه ش را. بنابراین تصمیم گرفتم تمامش کنم. از تمام کسانی که در این مدت نوشته هایم را خواندند، دوستانی که باهام صحبت کردند و دوستانی که نظراتشان را نوشتند ممنونم. نوشتن وبلاگ مسوولیت دارد در مقابل...
-
اگر پاک کن داشتی که همه چیز را پاک کند چه چیزی را پاک می کردی؟
شنبه 21 مرداد 1385 07:43
وقتی جمله یی را می نویسی و backspace را نگه می داری، بهتر است چیزی ننویسی.
-
دهان قفل شده
جمعه 20 مرداد 1385 08:14
قبولش کمی سخت بود ولی خب پذیرفتن حماقت شجاعت می خواهد. رویای دور تو دروغ بود و کلاغه را هم با تفنگ زدند تا بالای خانه قارقار نکند. حالم دارد از این هر روز نوشتن به هم می خورد. از این که توی بیابان فریاد بزنی و باد صدایت را بپیچاند و شن دهانت را پر کند. حالم از دختری که هر روز سرش را به دیوار می کوید و خونش را با لباسم...
-
سفر به انتهای آمازون
پنجشنبه 19 مرداد 1385 07:25
زندگی کردن در جامعه ی غریزی ترسناک است، چون نمی توانی رفتار دیگران را تجزیه و تحلیل و پیش بینی کنی و احساس می کنی تو جنگل گیر افتاده ای که هر لحظه از درختی ببری رو سرت می پرد و تو را لقمه ی چپش می کند. وقتی در جامعه یی فکر تولید نشود قانون جنگل، قانون نانوشته ی طبیعت، حکمفرما می شود.
-
دلتنگی های یک روح
چهارشنبه 18 مرداد 1385 07:04
دوستانم از دور برای م دست تکان می دهند. دستانی که دوستم دارند کم کم دور می شوند.
-
دهانِ باز دریا
یکشنبه 15 مرداد 1385 08:17
نهم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و یک با دوست هام رفتیم دریا. با خودمان نوشیدنی برده بودیم که تو آب بخوریم و یک خورده زندگی را راحت تر بگیریم، در واقع فکر کنیم زندگی راحت تر ما را گرفته، زندگی هم عجب مکافاتی ست ها. تو آب خوردیم، قبلش هم یکی دو قلپ رفته بودیم بالا. یک هو به سرم زد و شنا کردم به سمت افق. خسته شده بودم از...
-
ماجرای نصفه نیمه
شنبه 14 مرداد 1385 07:27
هر بار عکس می گرفت نصف تن ش از کادر بیرون بود، همه ی دور و بری هاش می دانستند که باید نصفش تو کادر باشد. می گفت آدما خودشونو اون وسط گیر می ندازن و مثل بره ها لبخند می زنن تا جاودانه بشن. می خوام یه راه فرار به بیرون داشته باشم.
-
جرقه
جمعه 13 مرداد 1385 08:27
یک پرسش ساده: زیبایی گناه چیست؟
-
سنگ ها و مشت ها
پنجشنبه 12 مرداد 1385 07:28
تو می لرزیدی. بغلت کرده بودم و می لرزیدی. خانمی از کنارمان رد شد که روی پیشانی ش نوشته بود: ننویس بدآموزی دارد و چپ چپ نگاه مان کرد. آب داشت کم کم بالا می آمد و نوح تو کشتی ش نشسته بود و به مان می خندید. یکی از بچه ها گفت بهتر که می میریم و راست خیابان را گرفت که همه ی دخترهاش را ببوسد. همه مردم این طرف و آن طرف می...
-
بنده ی جاودانگی بودن
چهارشنبه 11 مرداد 1385 06:40
بزرگ ترین عامل شکاف بین دو نسل این است به جای این که والدین فکر کنند وظیفه شان را انجام می دهند و فرزندان فکر کنند والدین به گردن شان حق دارند، والدین فکر می کنند به گردن فرزندان شان حق دارند و فرزندان فکر می کنند وظیفه والدین است.
-
تخیل و مالیخولیا
سهشنبه 10 مرداد 1385 12:06
دارم یکی از احمقانه ترین لحظه های عمرم را می گذرانم. دیواری را با ناخن سوراخ می کنم فقط به خاطر این که صدای ناله ای می شنوم. صدای عجیبی که به ناله ی محتضری می ماند و فقط هر بار که دست از کندن می کشم صداش را می شنوم.
-
قل خوردن ساعت ۴ صبح
سهشنبه 10 مرداد 1385 03:50
وقتی کسی تهمت می زند این را می گوید که اگر خودش در آن موقعیت باشد چه می کند.
-
مدل سازی ذهن (حرکت یک ذره دور دایره)
دوشنبه 9 مرداد 1385 07:13
خیابان را بالا و پایین رفتن لا اقل یک خوبی دارد: همان کاری را می کنی که مغزت می کند.
-
سیزیف در مه (سنگ قبری غلتان)
یکشنبه 8 مرداد 1385 09:49
خاطرات بد و خوب کوکتل قوی ساخته اند که دارد از پا در می آوردم. فعلاْ تلو تلو می خورم تا بعد. هر چقدر منتظر مانده م تا معجزه یی بشود انگار نه انگار و من افتاده ام به چرخه ی تکرار. حتی رستاخیز هم کمکی نمی کند.
-
وقتی به سرت می زند (خودکشی مزمن)
شنبه 7 مرداد 1385 18:59
مازوخیست کسی ست که بنشیند و سریال در قلب من را ببیند و به خودش و کارگردان فحش بدهد.
-
وصیت نامه ای نوشته ی یک ناشناس
یکشنبه 1 مرداد 1385 07:42
دارم لبخند می زنم تا شکوفا شدنم را جشن بگیرید. زندگی اما همین نزدیکی ها پرسه می زند، درست پشت سرتان و من می بینمش و دست های کثیفش را و هر چه درباره ش به تان می گویم باور نمی کنید و به م می خندید، منعم می کنید از حرف زدن درباره ش که جشن تان خراب نشود. اصلاْ بگذار در بر بگیردتان.
-
زمانی برای الهام
شنبه 31 تیر 1385 06:53
او می توانست بین دو نیمه فوتبال بخوابد و خواب ببیند. همیشه یک ربع اول نیمه دوم را خواب می دید. بعد از سر بدجنسی می آمد و همه ش را برام تعریف می کرد، مطمئن باشید بدجنسی بود چون می دانستم که راست می گوید و لازم نبود ثابت کند.
-
آجری دیگر در دیوار
جمعه 30 تیر 1385 07:33
دوستم گفت: دزدی می ره خونه یی واسه دزدی. همین که می ره تو اتاق می بینه دختری لخت و دمر افتاده و هیچ حرکتی نمی کنه. دزده به ش دست می زنه و دختره تکون نمی خوره. اونم می ترسه و فرار می کنه. وسط راه به سرش می زنه که بالاخره منم آدمم و دل دارم و یه تن هم اون جا افتاده. بر می گرده و هر کاری که می خواد با دختره می کنه. وقتی...
-
عدلِ ظهر
پنجشنبه 29 تیر 1385 14:49
امروز بیست و سه سال می گذرد از روزی که بچه ای داشت مرده به دنیا می آمد و پزشکان توی چادر اکسیژن گذاشتندش و زنده شد. فعلاْ که دارد زندگی می کند و دور دنیا می گردد تا بیشتر بداند. دوست دارد چیزهایی ببیند که تعجب کند و لحظه هاش را (چه شاد و چه غمگین) با رنگ های تند رنگ آمیزی کند. فعلاْ حوصله نوشتن ندارم. سر ظهر است و...
-
شروع نشستن روی ویلچر
چهارشنبه 28 تیر 1385 07:16
دیروز دوستم را توی خیابان دیدم، باز هم از فضا برگشته بود، پرسید ازم چه کار می کنی؟ گفتم می گذرونم گفت هنوز می نویسی؟ (خودش نویسنده است و کتاب چاپ کرده) گفتم آره دروغ گفتم
-
حراج
سهشنبه 27 تیر 1385 06:41
دیوار برلین را بعد از خراب کردن قطعه قطعه فروختند... بعد از فینال جام های جهانی از سال 94 به بعد زمین فوتبال را قطعه قطعه می فروشند... قلب، کلیه، هر چیزی که بخواهید میتوانید بخرید.... قیمت عشق هم که با سال تولد حساب می شود... عمو کارل می گفت پول زخم هایی را مرهم می نهد که خودش زده است
-
Xism
دوشنبه 26 تیر 1385 07:45
کارخانه های دخانیات از تلویزیون شریف ترند. آن ها لا اقل روی بسته ی سیگار می نویسند کشیدن سیگار موجب بروز بیماری های ریوی و قلبی می شود و برای سلامتی ضرر دارد.
-
تاملاتی در ایثار
یکشنبه 25 تیر 1385 08:44
دیشب خواب دیدم که از کنار سد رد می شوم، سد رخنه دارد و از آن آب می چکد. به دست هام نگاه کردم، مثل پاهای مرغابی پره داشت.
-
سنگ قبر یک بیمار مبتلا به لوسمی
شنبه 24 تیر 1385 08:10
سه روز بیماری می تواند بعضی از عقایدت را عوض کند.... سه ماه بیماری می تواند کلی از عقایدت را عوض کند...... بیماریِ تا آخر عمر می تواند همه ی عقایدت را عوض کند...
-
چهار چوب
جمعه 23 تیر 1385 09:01
مسائل تن همیشه در ابهام می ماند و تمدن چند هزار ساله می پوشاندش. انسان به سمت الگوی نامریی می رود که خودش اختراع کرده، مترسکی که به ش هویت بخشیده و باورش کرده. سیاست کلی همیشه بر این بوده که همه چیز کنترل بشود حتی گفتن. تن به صورت معبدی جادویی در می آید که باید دنبال ش دوید، به زیارتش رفت و دیگر از حالت وجودی که همه...
-
تاریخ تحولات انسانی
پنجشنبه 22 تیر 1385 08:29
دوستم هر کاری می کند نمی تواند جلوی قدیس شدنش را بگیرد و دارم حسابی تشویقش می کنم، قرار است برود کوه و کمر و بنشیند به تفکر. می گویم فقط کافی است چند ماه کسی نبیندت، چند ماه می شود چند سال، قیافه درب و داغان ت را هم ببینند باورشان می شود و آن وقت دورت حلقه می زنند. چون مثل آن ها نیستی و آن وقت است تصویر پوشالی ازت می...
-
طعم گس دهان
چهارشنبه 21 تیر 1385 08:10
دوست داشتن را می بخشم به تو و تنهایی می روم سینما که با آن شهر را مهمان کنی. کتاب هام را می سوزانم که دنیا سالم تر بماند. سرم را لای دو دستم منگنه می کنم که فکرهام بیرون نریزد. دیگر جزیره ای برای کشف شدن نیست که دلم به آن خوش باشد.
-
یکی از روزهای بی حوصله گی
یکشنبه 18 تیر 1385 21:28
شاید یکی از بزرگترین کاریکاتوریست ها آینه ی محدب باشد
-
جنگ بزرگ
شنبه 17 تیر 1385 21:20
جوان تر از آنم که به دست بیاورم و پیر تر از آنم که فرار کنم.