چهار چوب

 

مسائل تن همیشه در ابهام می ماند و تمدن چند هزار ساله می پوشاندش. انسان به سمت الگوی نامریی می رود که خودش اختراع کرده، مترسکی که به ش هویت بخشیده و باورش کرده. سیاست کلی همیشه بر این بوده که همه چیز کنترل بشود حتی گفتن.

تن به صورت معبدی جادویی در می آید که باید دنبال ش دوید، به زیارتش رفت و دیگر از حالت وجودی که همه روزه با ماست خارج می شود و حتی دست کشیدن بر آن به آیینی تبدیل می شود پوشیده از شرم و راز و بهت.

کم کم ازمان دور می شود و به صورت موجودی مستقل و بی هدف به زندگی ش ادامه می دهد، مانند بچه ای نق نقو که پرستارش را عاصی کرده و پرستار اجازه ندارد به ش قاقا لی لی بدهد.

تن دیگر رشد نمی کند، همیشه بچه می ماند و آن وقت ذهن مان باید اسیر درخواست های بچه گانه ش بشود.

نظرات 1 + ارسال نظر
سامی جمعه 23 تیر 1385 ساعت 10:09 ق.ظ http://googooshpic.blogsky.com

سلام خوبی
وبلاگ زیبایی دارین بهتون تبریک میگم
با تبادل لینک موافق هستین؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد