مسائل تن همیشه در ابهام می ماند و تمدن چند هزار ساله می پوشاندش. انسان به سمت الگوی نامریی می رود که خودش اختراع کرده، مترسکی که به ش هویت بخشیده و باورش کرده. سیاست کلی همیشه بر این بوده که همه چیز کنترل بشود حتی گفتن.
تن به صورت معبدی جادویی در می آید که باید دنبال ش دوید، به زیارتش رفت و دیگر از حالت وجودی که همه روزه با ماست خارج می شود و حتی دست کشیدن بر آن به آیینی تبدیل می شود پوشیده از شرم و راز و بهت.
کم کم ازمان دور می شود و به صورت موجودی مستقل و بی هدف به زندگی ش ادامه می دهد، مانند بچه ای نق نقو که پرستارش را عاصی کرده و پرستار اجازه ندارد به ش قاقا لی لی بدهد.
تن دیگر رشد نمی کند، همیشه بچه می ماند و آن وقت ذهن مان باید اسیر درخواست های بچه گانه ش بشود.
سلام خوبی
وبلاگ زیبایی دارین بهتون تبریک میگم
با تبادل لینک موافق هستین؟