دارم لبخند می زنم تا شکوفا شدنم را جشن بگیرید. زندگی اما همین نزدیکی ها پرسه می زند، درست پشت سرتان و من می بینمش و دست های کثیفش را و هر چه درباره ش به تان می گویم باور نمی کنید و به م می خندید، منعم می کنید از حرف زدن درباره ش که جشن تان خراب نشود. اصلاْ بگذار در بر بگیردتان.
سلام خوب خیلی قابل تامل بود موفق باشی
مرسی عزیزم تو واقعا لطف داری خودم میدونم واسه همین واقعا ازت انتظاری ندارم اما قبول کن که دلگرمی همیشه نیاز ما آدهاست اما در مورد من یکی زیاد لازم نیست همین که من میام وبلاگه تو بسه چرا که تو حرفهای قشنگ می زنی نه من من جز چرت و پرت چی واسه گفتن دارم ممنونم
سلام
جالب مینویسی !
من لینکتون رو میزارم توی وبلاگم شما هم بذارید
منتظرتون هستم
سلام عجیبا غریبا چرا آپ نمی کنی نکنه خیاط در کوزه افتاد راستی اگه الان تو قبری یه جمله ام از خودت بنویس ببینم این همه حرف زدی از دیگران خودت چه کاره ای