ماجرای نصفه نیمه


هر بار عکس می گرفت نصف تن ش از کادر بیرون بود، همه ی دور و بری هاش می دانستند که باید نصفش تو کادر باشد.
می گفت آدما خودشونو اون وسط گیر می ندازن و مثل بره ها لبخند می زنن تا جاودانه بشن. می خوام یه راه فرار به بیرون داشته باشم.
نظرات 1 + ارسال نظر
نسیم شنبه 14 مرداد 1385 ساعت 07:43 ق.ظ

hala age yeki nesfesh to zamin bood, vali onam mikhast nesfe too axs biyofte chi?taklifesh chiye??

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد