خانه
عناوین مطالب
تماس با من
سنگ قبر نوشته ها
سنگ قبر نوشته ها
پیوندها
نوشته های وحید
download
جدیدترین یادداشتها
همه
[ بدون عنوان ]
سفر جدید (سنگ قبر خودم)
اگر پاک کن داشتی که همه چیز را پاک کند چه چیزی را پاک می کردی؟
دهان قفل شده
سفر به انتهای آمازون
دلتنگی های یک روح
دهانِ باز دریا
ماجرای نصفه نیمه
جرقه
سنگ ها و مشت ها
بنده ی جاودانگی بودن
تخیل و مالیخولیا
قل خوردن ساعت ۴ صبح
مدل سازی ذهن (حرکت یک ذره دور دایره)
سیزیف در مه (سنگ قبری غلتان)
بایگانی
آبان 1385
1
مرداد 1385
16
تیر 1385
25
خرداد 1385
28
آمار : 39205 بازدید
Powered by Blogsky
ماجرای نصفه نیمه
هر بار عکس می گرفت نصف تن ش از کادر بیرون بود، همه ی دور و بری هاش می دانستند که باید نصفش تو کادر باشد.
می گفت آدما خودشونو اون وسط گیر می ندازن و مثل بره ها لبخند می زنن تا جاودانه بشن. می خوام یه راه فرار به بیرون داشته باشم.
نوید
شنبه 14 مرداد 1385 ساعت 07:27 ق.ظ
0
لایک
نظرات
1
+ ارسال نظر
نسیم
شنبه 14 مرداد 1385 ساعت 07:43 ق.ظ
hala age yeki nesfesh to zamin bood, vali onam mikhast nesfe too axs biyofte chi?taklifesh chiye??
0
0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت
Gravatar.com
ثبت نام کنید. (
راهنما
)
نام
ایمیل
آدرس وبسایت
مشخصات مرا به خاطر بسپار
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
ارسال نظر
hala age yeki nesfesh to zamin bood, vali onam mikhast nesfe too axs biyofte chi?taklifesh chiye??