خیابان را بالا و پایین رفتن لا اقل یک خوبی دارد: همان کاری را می کنی که مغزت می کند.
خاطرات بد و خوب کوکتل قوی ساخته اند که دارد از پا در می آوردم. فعلاْ تلو تلو می خورم تا بعد. هر چقدر منتظر مانده م تا معجزه یی بشود انگار نه انگار و من افتاده ام به چرخه ی تکرار. حتی رستاخیز هم کمکی نمی کند.
مازوخیست کسی ست که بنشیند و سریال در قلب من را ببیند و به خودش و کارگردان فحش بدهد.
دارم لبخند می زنم تا شکوفا شدنم را جشن بگیرید. زندگی اما همین نزدیکی ها پرسه می زند، درست پشت سرتان و من می بینمش و دست های کثیفش را و هر چه درباره ش به تان می گویم باور نمی کنید و به م می خندید، منعم می کنید از حرف زدن درباره ش که جشن تان خراب نشود. اصلاْ بگذار در بر بگیردتان.
او می توانست بین دو نیمه فوتبال بخوابد و خواب ببیند. همیشه یک ربع اول نیمه دوم را خواب می دید. بعد از سر بدجنسی می آمد و همه ش را برام تعریف می کرد، مطمئن باشید بدجنسی بود چون می دانستم که راست می گوید و لازم نبود ثابت کند.
دوستم گفت: دزدی می ره خونه یی واسه دزدی. همین که می ره تو اتاق می بینه دختری لخت و دمر افتاده و هیچ حرکتی نمی کنه. دزده به ش دست می زنه و دختره تکون نمی خوره. اونم می ترسه و فرار می کنه. وسط راه به سرش می زنه که بالاخره منم آدمم و دل دارم و یه تن هم اون جا افتاده. بر می گرده و هر کاری که می خواد با دختره می کنه. وقتی کار داشت تموم می شد دختره بر می گرده و چشمش که به دزده می افته جیغ می زنه.
باباهه سر و کله ش پیدا می شه و دزده رو می گیرن. تو دادگاه دزده اعتراف می کنه و قاضی از دختر می پرسه چرا لخت رو تخت افتاده بودی و حتی تا آخرش بر نگشتی؟ دختر یه نگاهی به باباش می ندازه و و سرشو می ندازه پایین و می گه: بابام هر شب باهام سکس داره و من واسه این که نبینمش لباسامو در می آرم و رو تخت دراز می کشم. این دفه هم فکر کردم بابائه که بر نگشتم.
دوستم گفت من که فکر کنم داستان خوبی از آب در بیاد. می تونی بنویسیش؟
امروز بیست و سه سال می گذرد از روزی که بچه ای داشت مرده به دنیا می آمد و پزشکان توی چادر اکسیژن گذاشتندش و زنده شد. فعلاْ که دارد زندگی می کند و دور دنیا می گردد تا بیشتر بداند. دوست دارد چیزهایی ببیند که تعجب کند و لحظه هاش را (چه شاد و چه غمگین) با رنگ های تند رنگ آمیزی کند.
فعلاْ حوصله نوشتن ندارم. سر ظهر است و خستگی:
هیجان
هاج و واج مانده بر آستانه
در
وامانده بدون درخواست