جنگ شکوفه ها

 

خدای جنگ زده به هرزه گی و تولید انبوه فیلم های پورنو، sms فرستاده قربانی ها را نکشید خودم برمی دارمشان.

شب ها صدای گوش خراش دخترم از آسمان می آید و خدا که می گوید کات دوباره می گیریم.

                                بخشی از دیوار نوشته های قبر رییس قبیله ی موتک

وقتی از عشق حرف می زنیم، از چی حرف می زنیم

ربکاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

                         فریادهای خوزه آرکادیو از قبر 

ده فرمان اسکندرکبیر

۱. گرهی را که با شمشیر پاره می شود، با دندان باز نکن

۲. هر کس جلوی هدفت را گرفت، اگر قدرت داری نابودش کن، اگر نداری زیر آبش را بزن

۳. تمام روزهای سال را به نام قدیسان نامگذاری کن غیرٍٍ روز تولد من

۴. دوست داشتن ضعیف ترین شکل مالکیت است و مالکیت قوی ترین شکل دوست داشتن

۵. لعنت به پدر و مادر کسی که در این محل آشغال بریزد

۶. در دعوا برنده کسی است که مشت اول را می زند

۷. همینگوی مرتد است، هر جا که او را دیدی بکش

۸. کافی شاپ نرو

۹. به حرف کسی گوش نده مگر شمشیر دستش باشد

۱۰. برای حفظ عقایدت و دست گرمی آدم بکش

                                   

                             کشف شده در دوره ی جنگ های آزادیخواهانه ی تیپوسلطان

موضوع انشا:‌ نامه ای به پدر

سلام بابا!

آقای معلم به من و دو تا دیگر از بچه ها که باباشان مرده بود گفت نامه برایت بنویسیم. گفت اگر خوب باشد می دهم به آموزش و پرورش می خواهند کتاب چاپ کنند. به بقیه هم موضوع داد تابستان خود را چگونه گذراندید؟

مامان خوشحال نشد. گفت هر قلطی دلت می خواد بکن. بعد هم لگن خاسره اش را گرفت و به تو فحش داد. از وقتی افتاده این طوری شده. همیشه هم می رویم دکتر و آقای دکتر آمپولش می زند ولی فایده ای ندارد. از آقای دکتر می ترسم، وقتی به مامان آمپول می زند جیقش را در می آورد.

وقتی کوچک تر بودم مامان تعریف کرد چطور مردی. سوار موتور بودی و نان خریده بودی برای شام. از روبرو یک مرد که سوار بمب بود و کمند دور سرش می چرخاند آمد. نخواستی بهش راه بدهی و همه ی شهر رفت هوا. مامان گفت با بمب کله به کله شدی. مامان گفت اگه بابات این قدر کله شغ نبود نه خودش می مرد نه مردم بیچاره. مامان گفت بزرگ بشی می فهمی بی پدری چه دردیه.

من که اصلاْ ندیدمت. دو سال بعد از مردنت به دنیا آمدم و نمی دانم چه جور آدمی بودی. مامان هم که اصلاْ درباره ت حرف نمی زند. مامان می خواهد برود دکتر. بعد بقیه نامه را برایت می نویسم.

                                 از دفتر انشایی که روی قبر ش.م.ا پیدا شده

                                    مکان قبر kingwilliams سال ۱۳۶۲ مبلادی

قبر زنده

پینوکیو گریه می کند، دلش تنگ شده برای پری خوشگله که بهش گفته بود تو دروغ گوی عوضی هستی و دیگه حوصله تو ندارم. پدر ژپتو نفسش تنگ شده و پینوکیو را نفرین می کند که جبروت خدایی ش را زیر سوال یرده و به حال احتضار افتاده.

پینوکیو می گوید خدا مرده ست.

ژپتو نگاهش می کند و پوزخند می زند و از این که نینداخته ش توی آتش پشیمان ست.

پینوکیو می گوید همه ش تقصیر پری خوشگله ست. خیلی پرتوقعه. من که نمی تونم هرکاری اون می خواد بکنم.

ژپتو می گوید پینوکیو خفه شو. اکسیژن کم داریم.

دارم به این فکر می کنم اگر گاوبندی کرده باشند و روی همه برگه ها یونس نوشته باشند، چه فرقی به حالم دارد. کاش جای پینوکیو که سر ما را برده، مرلین مونرو یا الیزابت تیلور این جا بود.

                 

         آخرین پیام های رسیده از گوشی همراه یونس در قبر سه نفره شان

یک بدشانسی کوچک

یکی از دوستانم یک سوم ویسکی را انداخت بالا و خوابید، یک بطری ش شصت هزار تومن بود، بیست هزار تومن خرج کرد که بخوابد.

من و ماروت کارهای بهتری کردیم. تا صبح شعر خواندیم، شعر گفتیم، خدا را آوردیم پیش خودمان که سرش گرم باشد و کاری به دست ها و مشت های رو به آسمان نداشته باشد.

خدا گفت می دونین اسم اعظم چیه؟

گفتیم خدا مارو گیر نیار، اسم خودته دیگه

اگه هنوز اون قدر پاتیل نشدین بهم بگین.

ما هم گفتیم و خدا خندید و از اتاق بیرون رفت.

 

                                    نوشته های حکاکی شده بر دیواره ی چاه بابل

هاراکیری

ای حلزون،

از کوه فوجی که پایین می آیی

آهسته آهسته بیا

که سر پیری پاهات از کار نیفته

 

               آخرین هایکو از ای کی یو سان

               وفات نامعلوم

مرثیه ای برای جوانی

اگر یک دختر بلوند چشم آبی اهلی ت کند، هر روز ساعت ۴ کاشته می شوی.

گارسون نیش مسخره ش باز می شود و سر می گذاری به بیابان که ماری نیشت بزند و در این توهم باشی که قرارست به آسمان بروی.

                         یک قبر که زیر شن های صحرا مدفون بود

                          کاشف استیونسن  ۱۹۶۶ روز بعد از فینال ویمبلی

 

توانایی زنده ها مقابل ناتوانی مرده ها

این وبلاگ هدیه تولد دوستم ست که الان با هم فاصله داریم و من نمی دانم یکی از دوستان که افتخار آشنایی شان را ندارم چطور این قضیه را فهمیده. امروز خیلی انگیزه برای نوشتن دارم و این دومین نوشته است.

می گیرمت منیژه

        فرهاد

 

و رد کفش ملی سایز ۴۵

                                   قبر سیمانی در قبرستان هاوایی

سنگ قبر یک مومیایی

امروز با دوستم قرار داشتم که برویم کافی شاپ،                                                             پدرم را دیدم دستش را گرفته و با هم می خندند، نمی دانم به من بود یا بستنی که آب می شد، کشتمشان، با شمشیری که روز تولد هدیه گرفته بودم و پدر گفته بود وقتی حقت را کسی خورد بکشش. دختره را برای این کشتم که پشت هم جیغ می زد و کلافه م کرده بود، گفت قاتل، پدرکش، ادیپ، وقتی شمشیرم را از حلقش در آوردم، به بستنی و خون آغشته بود. 

                                            مطابق با آخرین حفاری های پروفسور گاردینر                          

                                                 تابستان ۱۹۹۸ جنوب غربی هرم بزرگ